انقدر دلم واسه صدات احساس قشنگت تنگ شده محسن چیکارکنم از این کابوس نجات ژیدا کنم هرروز جلو چشممی این روزا چیکار میکنی درست تموم شد؟چقدر گفتم بیا خواستگاریم وگرنه من الان ژیش تو بودم نامزد بودیم نه الان به یکی دیگه بحث میکردم خیلی ازم ایراد میگیره محسن کاش ژیشم بودی کاش میمردم تا دیگه انقدر
نوشته شده در یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:14 توسط sanaz| |
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
اگه بگی اگه قبولم کنی بت زنگ میزنم من هنوز همون سانازم بی کم و کاستی فقط تو شناسنامه لعنتی یه اسم اضاف شده که نمیذارم بهم دست بزنه فقط یه اسم بی معنی....محسنم هر روز به کتابایی که بهم دادی سرمیزنم و کلی اشک میریزم کمکم کن قلب احساسم داغونه شاید به همین زودیها کارم به تیمارستان بکشه همیشه اینو بدون یکی هنوز چشم به راهته هنوز....صدات....هنوز نگاه قشنگت...
نوشته شده در یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:20 توسط sanaz| |
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
چقدر یک دفعه و بی خبر رفتی!!!! راستی با همون راننده آژانسیه ازدواج کردی؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:46 توسط sanaz| |
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
نميدونم اينجا دنبال چي ميگردم...دنبال كي...
فقط ميدونم گوشه اي از ذهن و قلبم هنوز به اينجا و اون شخص تعلق داره...
تعلق... در لغت نامه يعني دلبستگی داشتن . 2 - آویخته شدن...
كاش معني اين واژه رو باور داشتيم
نوشته شده در جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 1:8 توسط sanaz| |
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
دنبال يه گمشده...
يه ديدار
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی
برچسب:
نویسنده: امیر سلطانی